جعفر شهرى باف
48
طهران قديم ( فارسى )
التجارهء فلان تاجر به اسم فلان مىباشد كه وقتى وارد شود گذشتنش بيش از نصف روز طول ميكشد كه ميفهمد صاحبشان برادر محروم نمودهاش مىباشد . قصهء ديگر دو برادر زارع را مينگرند كه روز بروز كارشان رونق گرفته محصولشان بركت مىكند تا آنجا كه موجب اعجاب شده درصدد برميآيند و شبى يكى از آنان را مينگرند كه با كيسهاى بسوى مزرعه ميرود و چون ميرسد از خرمن خود چند كيسه برده به روى خرمن برادر ميريزد و همچنين برادر ديگر را مىبينند كه بطور پنهان همان كار كرده از خرمن خود روى خرمن برادر خالى مىكند ، كه ماجرا باز شده وقتى سئوال ميكنند يكى از آن دو ميگويد ، ميديدم برادرم معيل و پرخرج مىباشد از مال خودم به روى خرمن او ميريختم كه كفاف خرجش كند ، و ديگرى ميگويد ، ديدم برادرم جوان است و بايد زن بگيرد ، كه بايد خرج بكند و بسا مخارج ديگر كه در دنبال آن خواهد داشت ، گفتم بگذار كمى كمكش كنم و معتقدى حضور داشته ميگويد اين بركتى است كه خداوند بخاطر نيتشان به مالشان داده . اثرات آخر الزمان در برداشته شدن بركت ايضا دربارهء زوال بركت نيز رواياتى نقل ميكردند از جمله آن كه در آخر الزمان بركت از جان و مال و اولاد مردم برداشته مىشود ، يعنى مردم از اين صبح تا آن صبح بايد جان بكنند و حتى ساعتى را كه بتوانند براى خود بوده خلوتى با خويش داشته باشند بدست نياورند ، و اگر عمر نوح كنند آنقدر بيچارگى و درماندگى و آشفتگى و پريشانى داشته باشند كه نفهمند كى به دنيا آمده كى از دنيا ميروند و چه از زندگى نصيبشان شده است ، و اگر دهها فرزند داشته باشند چنان باشد كه گويى عقيم و عقر بودهاند ، چه به مقدار پشيزى به دردشان نخورده فايدهاى جهتشان از ايشان مترتب نبوده باشد . عجب آنست كه اين سخنان را وقتى ميگفتند كه اكثرا خود مشمول عنايات بركت بوده ، اگر خانهء خشت و گلىاى داشتند همان خشت و گل برايشان بركت كرده نسل اندر نسل خود و اعقابشان در آن زندگى نموده ، به خوبى و خوشى روز و عمرها بسر آورده و عروسىها كرده ، پسرها زن داده ، دخترها به شوهر سپرده كربلا ، مكهها رفته ، مهمانىها و ضيافتها داده لحظهاى هم از آن دلشان كه بايد وسعتش